|
دِلِ تـــنـــگِ مـــن |
همه چی خوبه................. احساس آرامش میکنم................. احساس میکنم سبک شدم...............خیلی سبک تر از قبل.............. بالاخره با هم به یه نتیجه ای رسیدیم.................. هردومون قبول کردیم دیگه...................... قبول کردیم که همه جیزو بسپاریم دست خدا................ خدایی که هر چیزی رو بیشتر از ما میدونه.................خیر و صلاحمون رو.............. دیگه نگران نیستم...............ولی دلتنگم...................دلتنگش................. بعد این سالها دوباره با همیم................... من به اون روز امید دارم....................روزی که با همیم.................با هــــــــــم............... [ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ 21:1 ] [ Pooria ]
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا [ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ 7:57 ] [ Pooria ]
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای… اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم…و اشکهای خداحافظی را !! [ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ 7:46 ] [ Pooria ]
قرار بود دیشب................ ولی نتونستیم..................... نتونستیم جدا بشیم................. تازه فهمیدیم حرفای ناتمومی داریم................ حرفایی که قراره آیندمونو بسازه................. اما هیچکدوممون حاضر نیستیم حرف هم رو قبول کنیم.............. اون به فکر منه..............من به فکر اون..............ولی اون بیشتر به فکرمه..................همیشه اینطوری بوده.......... دیگه موندیم چیکار کنیم....................کاش یه راهی بود....................یه راه برای وصل شدن...............برای تا ابد جدا موندن راه زیاده................ [ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ 7:38 ] [ Pooria ]
هنوز مونده تا جدایی................ هنوز مونده تا باور کنیم ................. باور اینکه دیگه با هم نیستیم................ شاید هیچوقت نتونیم اینو باور کنیم.............. حتی تصورش هم سخته.................خیلی سخت................. هنوزم که هنوزه شادیم..................داریم از لحظه های با هم بودنمون لذت میبریم............... چون هنوز باور نکردیم که قراره امشب چه اتفاقی بیفته.....................میترسم از امشب................ [ سه شنبه 1390/06/29 ] [ 12:38 ] [ Pooria ]
چی میشد امروزی در کار نبود........ همه اینا خواب و خیال بود.......... خیال یه دوران شیرین............. دورانی که گذشت و سرانجامی نداره............... سرانجامی به اسم جدایی.................. یعنی میشه؟میشه امروز رو کلا محو کرد؟میشه.........................؟ [ دوشنبه 1390/06/28 ] [ 11:33 ] [ Pooria ]
دلم گرفته از این همه غم از اینهمه سختی دیگه نمیدونم باید چیکار کنم فقط یه روز مونده!فقط یه روز................ و من هنوز نتونستم باور کنم......... باور کنم که دیگه وقتشه. وقتشه که دیگه جدا بشیم............ جدایی..............سخت تر از این هم چیزی هست؟! [ یکشنبه 1390/06/27 ] [ 19:33 ] [ Pooria ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |